زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

٥٥٥٥...!

    ....امروز 5 ارديبهشت.... .....ساعت 5 ...... .... 5هفته.... ...و 5 روز ..... به تولد برديا عشق مامان و بابا باقي مونده    ...
5 ارديبهشت 1394

مهموني ديروز

ديروز تولد جهان بخش و  زندايي مينا بود منم براشون جعبه كادو درست كردم يكي هم براي عرشيا درست كردم شما اولش خيلي خوب همكاري كردي اما اخر كاري خسته شدي خودتو خر كردي هيچي ديگه رفتي به قول بابات تو گوشه تا تونستي فشار دادي باز من قش كردم از درد بالاي مبل خلاصه كه چند روزه بايد از تو اجازه بگيرم بعد كار انجام بدم اينم عكس جعبه كادو هارراستي اونجا همه احوالتو پرسيدن و خيليىدلشون ميخواد تو رو زودتر ببينن   ...
5 ارديبهشت 1394

ميوه

سلام پسر قشنگم ببين بابايي چه تحويل گرفته ما رو من هي خوردم و تو هي وول وول كردي تازگي ياد گرفتي با بابايي بازي ميكني يكي تو ميزني يكي اون منم نقشم اين وسط كيسه بكسه شما دو تا بازي ميكنيد من كتك ميخورم خخخخخخ خيلي فوضول شدي شيطون بلا ديروز خودتو مچاله كرده بودي يه طرف هر چي التماس درخاست كردم نرفتي كنار بابايي هم اومد دو تا محكم زد دم ك و ن ت خخخ بعدم ماساژت داد تا رضايت دادي  دست از فشار دادن جاي بخيه هاي من برداري ديگه من قش كردم از درد نفسم گرفت  بابايي اومد بستي اورد زره زره داد خوردم تا حالم جا اومد فوضول خان   ...
5 ارديبهشت 1394

دكتر هفته ٣٣

جوجو قشنگم روز يك شنبه رفتم دكتر  وزنم شد٧٥ فشارم ١٠ روي ٦  شما هم صداي قلبت طالاپ تولوپ فدات شم دكتر گفت تو سونو اول سر راست پا چپ بوده تو دومي بريچ تو سومي سر چپ پا راست  پس گفت احتمال چرخيدنت هست گفت پياده روي رو شروع كنم بعدم گفت از روشهاي بيدردي فقط گاز رو قبول داره  كه من دوست ندارم گفتم ترجيح ميدم درد داشته باشم تا گيج بشم بهم خديد گفت بزار دردا شروع بشه بهت ميگم  براي ١٣ ارديبهشت برامون وقت گذاشت ...
1 ارديبهشت 1394

هديه هاي سيسموني برديا

بلوز از طرف خاله اعظم( خاله بابا) بلوز و شرت از طرف فخري جون ( دختر خاله بابا)           بلوز و شلوار از طرف خاله صديقه ( خاله بابا )         پتو از طرف زندايي منصوره خانوم ( زندايي بابا )     لباس ٢٠ تيكه از طرف زن عمو زهرا( زن عموي بابا) اسب كوچولو مامان جون وجي  پول و سكه بقيه هم گفتن وقتي دنيا اومدي كادوتو ميدن ...   ...
31 فروردين 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد